نمایش تبلیغ
 
ایجاد وبلاگ
 
مدیریت وبلاگ
 
وبلاگی دیگر
 
خداوند از سر عشق هستي را هست نمود
persianblog persianweblog persianblog
خداوند از سر عشق هستي را هست نمود

جزيره الماس

به نام او که خوب است و دوست داشتني

مرد فقيري ديگر نتوانست شکم خانواده اش را سير کند. روزي دوستي به او گفت که در جزيره اي دور – که رفتن به آنجا شش ماه طول مي کشد - آنقدر الماس وجود دارد که او خواهد توانست با ثروتي که بدست مي آورد تمام عمر در راحتي زندگي کند. مرد فقير پس از مشورت با خانواده به اين نتيجه رسيد که مشکلات سفر و درد دوري از خانواده، با سرمايه اي که با خود از جزيره الماس خواهد آورد، جبران خواهد شد. پس عازم جزيره الماس شد.

وقتي سرانجام کشتي به ساحل رسيد، مرد فقير ديد که حرف هاي دوستش حقيقت دارد و هر جا که نگاه مي کند، کوهي از الماس است. مرد به سرعت به پر کردن جيب ها، کيف ها و جعبه هايش از سنگ هاي قيمتي پرداخت؛ اما کسي به او گفت که نيازي به عجله کردن نيست زيرا کشتي تا شش ماه ديگر حرکت نخواهد کرد. به زودي متوجه شد که بايد به دنبال راهي براي کسب معاش در طول اين شش ماه باشد. زيرا الماس آنقدر در اين جزيره زياد بود که هيچ ارزشي نداشت. پس از پرس و جوي بسيار متوجه شد که "موم" کالايي کمياب و قيمتي در آنجاست و کسي که براي ساختن شمع حوصله و مهارت داشته باشد، کسب و کارش رونق خواهد گرفت.

او بزودي در شمع سازي ماهر و ورزيده شد و به حدي از اين راه درآمد کسب کرد که با آن براي خود، زندگي خوب و راحتي در جزيره فراهم نمود؛ و تنها گاهي اوقات با اندوه از خانواده اش که ترکشان گفته بود، ياد مي کرد.

شش ماه به سرعت سپري شد و موعد بازگشت فرا رسيد. مرد چمدان خود را انباشته از شمع هاي قيمتي نمود و به طرف زادگاه خود براه افتاد. وقتي به سرزمين خود رسيد با شعف مورد استقبال دوستان و خانواده خود قرار گرفت و با افتخار ثمره کارش را به آنها نشان داد: انبوهي شمع بي ارزش.

شما وقتي برميگردين با خودتون چي دارين؟

پيام هاي ديگران        link        یکشنبه، 9 اردیبهشت، 1386 -

سلامی دوباره

دوستان؛ متاسفانه مدعی دروغین انرژی درمانی؛ فعالیتهای سودجویانه خود را دومرتبه آغاز نموده است.اینبار حتی مرکز همایشی را نیز تاسیس نموده تا به فعالیتهایش رسمیت بخشد.

من تعجب میکنم که علیرغم دستور رئیس محترم قوه قضائیه مبنی بر برخورد قاطع با این فرد؛چطور هنوز به فعالیتهایش ادامه میدهد.

همانطور که قبلا گفتم این فرد با جعل مدرک از دانشگاه کمبریج انگلستان و جعل عکس خود در پشت مجله تایمز و معرفی خود به عنوان مرد سال از سوی این مجله و چندین فقره کلاهبرداری؛در خارج از کشور نیز سابقه خوبی از خود به جای نگذاشته و امروز نیز:

رئيس قوه قضائيه، دستور ويژه‌اي براي برخورد با يكي از مدعيان مشهور انرژي‌درماني صادر كرده است.

بنابر اين گزارش، از عملكرد فرد يادشده كه در شبكه‌هاي ماهواره‌اي و محافل گوناگون اقدام به سوءاستفاده و طرح ادعاهاي ساختگي، راجع به ارتباط با مسئولان نظام و حمايت دستگاه قضائي از خود مي‌كرد، گزارشي به آيت‌الله شاهرودي تقديم شده و رئيس قوه قضائيه در هامش اين گزارش، دادستاني تهران را مأمور رسيدگي دقيق و برخورد قاطع با اين فرد كرده است.

همزمان، دادستان كل كشور نيز پس از شكايت حدود دويست خانواده از قربانيان اين مدعي انرژي درماني، دستور رسيدگي دقيق به پرونده وي و برخورد لازم را صادر كرده است.

گفتني است، اتهام اين فرد، جعل، كلاهبرداري، اتهامات مالي و اخلاقي است كه تاكنون قربانيان فراواني داشته است.

 

به نقل از خبرگزاری بازتاب در تاریخ ۷ دی ۱۳۸۵:  http://www.baztab.com/news/56568.php

 

 

وزير بهداشت از اينكه عده‌اي با ادعاهاي واهي در مورد انرژي درماني كلاهبرداري مي‌كنند و سلامت مردم را به خطر مي‌اندازند ابراز تاسف كرد و گفت: وزارت بهداشت عليه برخي از اين افراد اعلام جرم كرده است.

 

وزير بهداشت در مورد طب جايگزين گفت: ما طب جايگزين و طب مكمل را انكار نمي‌كنيم، اين يك واقعيت است، اما اين نيست كه هر آدمي يك ادعايي كند ما قبول كنيم، طب جايگزين يك رشته علمي است تحصيلات مربوط به خودش را دارد، مواردي هم بود كه مدارك آنها در وزارت بهداشت بررسي شده است اما اينكه فردي فقط يك ادعاي واهي كند خيلي درست نيست كه به اين بحث دامن بزنيم.

 

وي ادامه داد: وزارت بهداشت نظر خودش را در اين مورد اعلام كرده عليه بعضي از اين افراد نيز اعلام جرم كرده است، اينها حق ندارند با عواطف و باورهاي ديني مردم بازي كنند.

 

به نقل از خبرگزاری بازتاب در تاریخ ۷ دی ۱۳۸۵:  http://www.baztab.com/news/56599.php

 

 

داغ ترین خبرها را در وبلاگ «مدعیان دروغین» بخوانید:

 

http://www.moddaee.blogfa.com/

 

پيام هاي ديگران        link        جمعه، 8 دی، 1385 -

سوء استفاده از نام خدا

به نام معشوق يگانه

   مدتيه که خبرهاي مختلفي از مدعي معروف انرژي درماني مي شنويم که طي اين چند سال اخير در ايران و خارج پول بسيار زياد و غير قابل تصوري به جيب زده. توي سي دي هاي تبليغاتي اش ديدم که در مراسمي که اجرا مي کنه نام خدا رو مي بره، اذان مي گه، علي علي  مي کنه و  آواز مي خونه و با دستاش حرکاتي رو انجام مي ده که مثلاً داره انرژي مي ده. شنيده ام براي هر چند ثانيه انرژي دادن چه پولهايي که از مردم نمي گيره. اين فرد ادعا مي کنه دکتره و از دانشگاه هاي خارج از ايران مدرک دکتراي انرژي درماني گرفته و يکي از معروف ترين مجلات دنيا روي جلدش او را به عنوان مرد سال معرفي کرده (ولي بعداً اون مجله تکذيب کرده وشاکي شده)؛ از همه بدتر او ادعا مي کنه که اين قدرت خداداديه؛ با چشماي خودم ديدم که توي فيلم تبليغاتي زني مي گفت: "خدا به من گفته برو از دستان فلاني انرژي بگير". خودش هم گفته: "اميدوارم اگه بيماري خوب نشد نگه تقصير از دستان شفابخش فلاني بود؛ بگه خدا نخواست".ميدونين اين حرف چه داستاني به دنبال خودش داره و چه تأثير بدي روي ارتباط افراد با خدا مي گذاره؟

   شنيدم بارها و بارها در ايران و خارج شاکي خصوصي داشته و به جرم کلاهبرداري توقيف شده. اونطوري که توي روزنامه هاي مختلف خوندم  "به گفته معاون انتظامي نظام پزشكي مدعي انرژي درماني هيچگونه سابقه پزشكي ندارد" و ... خلاصه پرونده رنگيني از جرائم دارد. حتي اگه ديده باشيد اخبار 20:30 هم دو شب در برنامه اش در مورد اين فرد خبرهايي رو ارائه داد. در انتهاي اين پست لينک يک سري اخبار در مورد اين فرد براتون مي گذارم و ان شاء الله در پست بعدي خبرهاي داغتري در مورد رو شدن دروغ هايش براتون دارم.

    البته انرژي درماني فلسفه تاريخي داره و حقه. منظور بنده زير سؤال قرار دادن فلسفه عميق انرژي درماني نيست. اما هر کسي به صرف اينکه ۴ تا کلاس رفته نميتونه مدعي اينکار بشه. 

 

   جدا از اينکه اين فرد چه آبرويي از نام ايران و ايراني در دنيا برده بايد بگم که با اين کارهاش حرمت نام خدا رو هم زير پا گذاشته. کسي که خودش رو مجراي انرژي خداوند معرفي مي کنه نبايد دروغ بگه، بايد انصاف داشته باشه و انرژي الهي رو با پول (اون هم مبالغ هنگفت) نفروشه، اصلاً چنين فردي نبايد ادعائي داشته باشه.

   نام خدا مقدس و بزرگه و بدترين گناهان سوء استفاده از نام خداست. کسي که عاشقه بايد نسبت به نام معشوقش غيرت داشته باشه. به نظر من همه  ما نسبت به سوء استفاده از نام خدا به اين شکل نبايد بي تفاوت باشيم. نظر شما در اين رابطه چيه؟

معاون انتظامي نظام پزشكي در گفت و گو با فارس: مدعي انرژي درماني هيچگونه سابقه پزشكي ندارد

 

خبرگزاري فارس: معاون انتظامي سازمان نظام پزشكي كشور اعلام كرد: فردي به نام ع. ا. كه اكنون در جامعه نام وي به عنوان متخصص انرژي درماني مطرح است هيچ سابقه‌اي به عنوان پزشك ندارد و از نظر سازمان نظام پزشكي اقدامات وي دخالت غير مجاز در امور پزشكي است.

خبر گزاري فارس 20 /08/85

http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8508200190 

رييس مركز اطلاع‌رساني پليس تهران اعلام كرد: دستگيري فرد مدعي انرژي درماني با دستور مقام قضايي 

خبر گذاري ايسنا11-07-2006- 1385/08/16

 http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-820453 

دستگيري مدعي شفاي بيماران با انرژي درماني 
اين شخص داراي دو تابعيت ايراني و فرانسوي بوده و در فرانسه به خاطر كارها و ادعاهايش معروف به لورن شعبده باز مي باشد....

خبرگزاري بازتاب   اجتماعي / ۱۶ آبان ۱۳۸۵ / کد خبر: ۵۲۵۵۹ 

http://www.baztab.com/news/52559.php 

به اتهام کلاهبرداري و چک بي محل مدعي انرژي درماني دستگير شد

خبر گزاري فارس 16/08/85

http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8508160335 

ایسکانیوز – معروف‌ترین مدعی انرژی درمانی، بار دیگر با دستور قضایی در تهران دستگیر شد. خبرگزاري ايسکا  13:18 16/08/1385 

http://www.iscanews.ir/fa/ShowNewsItem.aspx?NewsItemID=69032 

پرونده مدعي انرژي درماني و فيلم هنرپيشه سريال نرگس در اظهارات مقام انتظامي 

خبرگزاري فارس 21/08/85

http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8508210001  

پيام هاي ديگران        link        چهارشنبه، 22 آذر، 1385 -

طومار عشق

عشق را بسيار جسته ام.اشك هاي تلخ جدايي و پشيماني ريخته ام تا عشق را بشناسم. همه چيز، تمام دلبستگي ها و توهمات زندگي را به دور افكندم، تا سر انجام دانستم كه شيداي عشق خدا هستم. آنگاه عشق را از همه قلب هاي صادق نوشيدم و آن يگانه عاشق هستي، آن يگانه عطري را كه شكوفه هاي عشق را معطر مي كند، در گلزار هستي بوئيدم. بسياري از مردم مي پرسند، چرا عشق از قلبي به قلب ديگر مي گريزد و چنين متزلزل و ناپايدار است. اما خردمندان مي دانند كه تزلزل در عشق راه ندارد. بلكه عشق حقيقي در جستجوي خداي يگانه كه به صور مختلف در خلقت حضور دارد، مي باشد.

خداوند، عشق محض است، اما براي تجربه كردن ما انسانها عشق خود را به عشق، عاشق و معشوق تقسيم كرده است.عشق خدا زيبا، پاك، جاودانه و سروربخش است. عشق ما به خدا به صورت هاي مختلف جلوه گر شده: عشق فرزند به والدين، عشق مادر به فرزند، عشق استاد به شاگرد و عشق دوستان به يكديگر.

عشق بي قيد و شرط مادر، نزديك ترين شكل عشق انساني به عشق زيبا و كامل خداوند است. مادر فرزندش را مي بخشد، حتي اگر ديگران از خطاهاي او چشم پوشي نكنند. اين نوع عشق، نمونه ملموسي از عشق خداست. اما اين عشق مادرانه از كجا و چرا در دل مادران جاي گرفته است؟

در واقع خداوند از طريق عشق مادرها به ما نشان مي دهد كه با وجود خطاها و ضعف هاي بندگانش، عشق بي قيد وشرط نسبت به آنها دارد.

 

از كتاب گرد معبد عشق، ترجمه فريبا مقدم، نشر كلك آزادگان

 

بيا و عشق او را تجربه کن.

 

پيام هاي ديگران        link        شنبه، 3 تیر، 1385 -

عاشق و معشوق

خدا عشق است و كار عشق هم دوست داشتن است. دوست داشتن بدون وجود معشوق محال است. چون خدا هستي بيكران ابديست، كسي بغير از خودش وجود ندارد كه دوست بدارد.بنابراين بايستي، خويشتن را معشوق تصور كند و بينديشد كه چون عاشقي او را دوست مي دارد.

عاشقي و معشوقي مستلزم جدائيست و جدائي موجد اشتياق و اشتياق انگيزه جستجو و تلاش مي باشد. دامنه و دايره جستجو هرچند وسيعتر و تلاش شديدتر گردد، درد فراق بيشتر محسوس و ميزان اشتياق سوزناكتر مي شود.

چون اشتياق به غايت درجه رسد، فراق هم به حد كمال مي رسد. آنگاه منظور از جدائي، كه درك احساسات عاشقي و معشوقي عشق مي باشد، پايان يافته و روزگار وصل پيش مي آيد. چون نعمت وصل حاصل گردد، عاشق متوجه مي شود خود معشوقي بوده كه خويشتن را دوست مي داشته و وصل خود را خواهان بوده و آنكه مراحل سختي را كه براي اين منظور پيموده، موانعي بوده كه خود بر سر راه خويش ايجاد نموده است.

وصل به غايت دشوار است زيرا شدن آنچه كه شما هم اكنون هستيد غير ممكن است!

وصل چيزي نيست مگر خويشتن را يكتا دانستن.

 

(همه چيز و هيچ چيز، آواتار مهربابا)

 

 

پيام هاي ديگران        link        شنبه، 13 خرداد، 1385 -

خدايم!


خدايم!


به تو عشق مي ورزم.


تو را بيش از هر چيز ديگري در اين دنيا


دوست مي دارم.


چنان به تو عشق مي ورزم كه


سرمست و بي خود مي شوم.


خدايم!


مرا عشق پاك و خلوص و عبوديت عطا كن.


متبركم كن تا دنيا با تمامي


غم ها و خوشي هايش، زشتي ها و زيبا يي هايش،


مرا نفريبد.




خدايم!


خانه قلب من كوچك است،


آن را چنان فراخ كن


كه پذيراي تو باشد.


خانه قلبم ويرانه است،


آن را مرمت كن


تا در خور تو شود.


خانه قلبم آلوده است،


آن را پاك و مطهر گردان.


عميق ترين آرزوي من


زماني برآورده مي شود


كه تو هميشه و هميشه


در سراي قلبم ساكن شوي


و من هر روزم را در حضور پر نور تو سپري كنم.


(به سوي او، ترجمه فريبا مقدم، نشر كلك آزادگان،1382)


پيام هاي ديگران        link        شنبه، 6 خرداد، 1385 -

عشق

عشق

عشق، برترين رويداد زندگي ما آدم هاست.

عشق، قدرت آن را دارد كه

تا اعماق جان ما نفوذ كند.

عشق، روشن مان مي كند.

حتي عشق هاي معمولي نيز قدرتي خارق العاده دارد. آدم ها وقتي عاشق مي شوند،

به كل با زماني كه عاشق نبوده اند فرق دارند.

در هنگام و هنگامه عاشقي،

چهره آدم ها مي درخشد.

حتي عشق هاي معمولي نيز عاشقان را نوراني مي كند.

در مورد بودا و مسيحا چه مي توان گفت؟

آناني كه بوي عشق از در و ديوار وجودشان مي ريزد.

بودا و مسيحا، زيباتر از سپيده و روشن تر از اميداند.

آن ها به عشقي مبتلا بودند كه

بين انسان و هستي اتفاق مي افتد.

درباره اين عشق چه مي توان گفت؟

اين عشق، خاصيت آن را دارد كه تو را

به روشنايي ناب بدل كند.

اگر به اين عشق مبتلا شوي،

حتي بدنت نيز نور عاشقي را ساتع مي كند.

بدن تو ديگر ماده باقي نمي ماند،

بلكه به انرژي تبديل مي شود،

شعله مي شوي

و اين شعله همه آرزوهاي تو را برآورده مي كند،

پر از گرما و روشنايي مي شوي.

اين عشق، تو را به پاره اي از حبّ الهي به خويشتن تبديل مي كند.

اگر چراغ عشق بسوزد،

شعله اش پرتو مي افشاند.

عاشقانه با زندگي خودت روبرو شو.

چيزي بينابين نباش.

از پاي فتاده سرنگون بايد رفت.

گاهي به ميخ كوبيدن و گاهي به نعل،

دردي را دوا نمي كند.

تو بايد مشعل زندگي ات را از سر ديگرش نيز بسوزاني.

اين گونه است كه لحظه اي كوتاه را

به جاودانگي پايدار تبديل مي كني.

اين گونه است كه قطره به دريا مي پيوندد

و دريا مي شود.

(عشق پرنده اي آزاد و رها، ترجمه مسيحا برزگر، نشر دارينوش)


 

پيام هاي ديگران        link        شنبه، 6 خرداد، 1385 -

نداي آسمان

نداي آسمان

"اي فرزند آدم! در خلوت خود به انديشه بنشين و در تنهايي خود، سخنان مرا بشنو. نعمت هاي مرا بشمار و خطاهاي خودت را به ياد آر. مرا دوست داشته باش و محبتم را در دل ديگران نيز بيانداز، مهرباني هاي مرا برايشان بازگو . سايه سار لطف مرا برفراز وجودشان نشان ده. اي فرزند آدم! آنان که با من قهر کرده و از من بريده اند، اگر مي دانستند چه اندازه به ديدارشان مشتاقم و انتظارشان را مي کشم ... آنان که با من به دشمني برخواسته و در مقابل اقتدار و عظمت من تيغ پيکار و کارزار کشيده اند، اگر مي دانستند چه مايه، به دوستي و مهرشان دل بسته ام ... آنان که روي از درگاه من برگردانده اند، اگر مي دانستند چقدر دلم برايشان تنگ شده است ... اگر مي دانستند، بند بند وجودشان به شوق من، از هم مي گسست و پاره هاي جانشان به اشتياق از هم مي گسيخت و دل و قلب شان از خوشي آب مي شد ... اگر مي دانستند ... اي فرزند آدم!" 

(کتاب تنهايي، محمد رضا زائري، انتشارات سروش، 1382، ص 18 و 60 و 62) 

پيام هاي ديگران        link        شنبه، 6 خرداد، 1385 -

در آغاز

در آغاز

يكي بود، و فقط آن يكي بود ...

در آغاز، يكي بود خوب و دوست داشتني. يكي بود كامل و متعالي. يكي بود بزرگ و لايتناهي. بخشنده مهرباني که گنجينه اي از هدايا براي بخشش با خود داشت؛ و بايد کسي مي بود تا مهربان، بي حساب از رحمت خود بر او ببخشد و از هداياي بي شمارش او را نصيب گرداند.

"گنجي بود پنهان، خواست آشکار شود، پس خلق را بيافريد." و اين داستان خلقت بود.

در ميان مخلوقات، يكي بود كه متفاوت مي نمود. و آن انسان بود كه از همه تشنه تر بود. خدا به فرشتگان گفت: "من چيزي در مورد انسان مي دانم كه شما نمي دانيد." پس خداوند بهترين و ارزشمندترين بر او بخشيد و انسان از روح الهي برخوردار شد.

انسان در آغوش خداوند سر بر سينه او داشت. خداوند عاشق انسان و انسان محبوب خداوند ... اما روزي ...

اين داستان تكراري قرنهاست كه سينه به سينه نقل مي شود. اما انسان ارزشمندترين هديه الهي را به باد فراموشي سپرده و در عين سردرگمي و بي پناهي، آغوش امن و گرم خداوند را از ياد برده است.

اما من، تو، و همه ما، بعضي وقت ها، طور ديگر مي شويم ... توي دلمون يه سوزش عجيبي احساس مي كنيم. نمي دونيم واسه چي دلتنگيم. توي ذهنمون شعله كوچيكي سوسو ميزنه. شايد ... خاطره اي مبهم ... از گذشته هاي دور ... و شايد هم ... ندايي آشنا كه ما را صدا مي زند ...

" او آمده ... او هم اكنون هم اينجاست ... "

 

پيام هاي ديگران        link        شنبه، 6 خرداد، 1385 -

هوالعشق

هوالعشق

سلام

من امروز به پرشين بلاگ ملحق شدم تا حرفاي دلمو با شما در ميون بذارم. اومدم تا با هر  كس كه مث من فكر مي كنه حرف بزنم. هر كس كه تو اين دنيا گمشده اي داره و به دنبال گمشده اش مي گرده. با كسي صحبت كنم كه سال هاست براي سيراب شدن به هر دري كوبيده و لي چيزي كه بتونه تشنگي شو رو برطرف كنه پيدا نكرده. مي خوام از آتشي صحبت كنم كه هيچوقت خاموشي نداره. و نوري كه تاريكي در آن راه نداره. مي خوام از والاترين و پاك ترين عشق، يعني عشق الهي بگم  ...

عشق يك هديه آسمونيه. عشق مقدس از جنس نوره كه همه دنيا رو روشن كرده. عشق رو نمي شه انكار كرد.

همه ما توي عمرمون عشق رو به شكلي تجربه كرديم. عشق همون چيزيه كه آدما به خاطرش از همه چيز حتي از جونشون مي گذرن. عشق همون چيزيه كه باعث مي شه مادرا و پدرا تا آخر عمرشون به خاطر بچه هاشون زندگي كنن. عشق همون چيزيه كه باعث مي شه عاشق تا ابد چشم انتظار معشوقش بمونه.

ظريفي مي گفت:

"آدما وقتي عاشق كسي مي شن، در حقيقت عاشق خداي درون آن فرد مي شن."

به روايت ساده تر عاشق مجذوب خوبي هاي معشوقش مي شه. حقيقت اينه كه  هر چي خوبي و قشنگي توي دنياست ظهور و حضور يگانه معشوق يعني خداست.

يكبار مطلبي خوندم كه قشنگترين تعريفي بود كه تو عمرم در مورد عشق شنيده بودم:

" عشق همون نيروي جاذبه ايه كه زمين و آسمون و تمام كهكشان ها رو تو مدار خودشون نگه مي داره."

واقعاً نكته عجيب و اسرارآميزي بود. عشق يعني جاذبه و عشق الهي همون قدرت جاذبه ايه كه همه عالم رو سر پا نگه داشته، و اگر يك لحظه اين عشق متوقف بشه، آسمونا روي سر هم خراب مي شن. تأثير اين مطلب روي من تا حدي زياد بود كه  جريان افكار رو توي ذهنم متوقف كرد ... انگار زمان متوقف شده بود تنها صدايي كه مي شنيدم، طنين تكرار اين جمله بود كه تو تك تك سلول هام مي پيچيد و منو مدهوش و مدهوش تر مي كرد. مث اين بود كه يه پرده بزرگ از جلوي چشمام برداشته شده باشه؛ پرده سياهي كه تا اون موقع نمي ذاشت نور پشتش رو ببينم. با كنار رفتن اون پرده، نور خيره كننده اي با شدت زياد، همه وجودم رو در بر گرفت و به عمق سلول هام نفوذ كرد. به قدري احساس سبكي مي كردم كه خودمو تو ابرا مي ديدم.

تا اون موقع عظمت عشق رو به اين صورت درك نكرده بودم. اين چه قدرت جاذبه ايه كه باعث مي شه منظومه ها به دور خورشيدشون بچرخن و كهكشان ها هم در مدار معيني حركت كنند.

سال ها در تكاپو بودم اما حس مي كردم زندان تنگ و تاريكي كه توش زندگي مي كنم، داره عشقو تو وجود من خفه مي كنه. اما حالا همه چيز يه جور ديگه شده بود. هميشه خيال مي كردم  خدا عالم رو ترك كرده و اعتنايي به ما نداره. احساس بي سرپناهي مي كردم. اما حالا مي فهميدم كه خداوند، زنده و حاضره. و هر لحظه در حال عشق ورزي به بندشه. احساس غريبي داشتم. انگار يه دست مهربوني، بالهاي شكسته منو نوازش مي كرد و با هر نوازشش زخم هايي كه سالها بر وجودم سنگيني مي كردن، سبكتر مي شدن. اون دست مهربون، به نرمي خارهايي كه در طول عمرم به قلبم نشسته بود رو يكي يكي در مي آورد ...

اون موقع متوجه شدم با نيرويي فراتر از حد توانايي يك انسان مواجه شده ام، با قدرتي كه از انسان محدود بر نمي آد ... اون موقع فهميدم كه يه مهمون خيلي بزرگ به قلبم پا گذاشته. سالها به دنبال عشق در خونه هاي زيادي رو زده بودم، هيچ نمي دونستم كه امروز ديگه در خونه كي رو مي زنم. من كه هميشه تشنه بودم ايندفعه خيلي خيلي بيشتر از گنجايش كاسه كوچيك گداييم دريافت كرده بودم. وقتي يك قطره از اقيانوس بي پايان عشق خداوند رو چشيدم براي هميشه مست و "عاشق عشق الهي" شدم. تا اون موقع تا به اين حد مفهوم عشق خداوند به آفريده ها رو حس نمي كردم.

باور كنيد كه مي شه حضور خداوند را در همين لحظه و در همين جا حس كرد. او در خانه همه را مي كوبه، فقط كافيست در را باز كنيم و پذيرايش شويم ...

 

 

 

 

پيام هاي ديگران        link        شنبه، 6 خرداد، 1385 -

  RSS 2.0